تبلیغات
☂ هدیه باران ☂

☂ هدیه باران ☂
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند

بسم الله الرحمان الرحیم

 سلام به دوستای عزیزم امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد

،این نوشته ها هدیه ای است

 بزرگ به كسانی كه از صمیم قلب دوستشان دارید

زندگی زیباتر از اون چیزیست كه ما میپنداریم...حتی در بدترین شرایط!

فقط كافیست به خاطر داشته باشیم كه:

درست نگاه كنیم

  درست فكر كنیم

  درست تصمیم بگیریم

 و هرگز فراموش نكنیم كه "خدا بزرگ است"

 و ناظر اعمال ماست.پس:هرچه بودی،بودی

.حالا اونی باش كه خداوند می خواد

،یعنی خاص و بهترین باش!

فكر میكنم هرچه لازم بود گفتم،و حالا حرف آخر:

باشد تا روزی كه بیش از این ها بدانیم

،بیش از این ها بنویسیم

 و چیزهایی بخوانیم و بنویسیم كه پس از خواندن و نوشتن آن ها این

حس در ما بیدار شود كه:

 انسان تر شده ایم!


http://img4up.com/up2/66862600967220208753.jpg




طبقه بندی: نامه های خط خطی به خدا...،
[ شنبه 8 بهمن 1390 ] [ 10:39 ب.ظ ] [ M.H ] [ پست ثابت ]
54618534150710893886.gif

هر اتفاق زندگی


مثله یکی از بادکنکای رنگیه


ممکنه توی زندگیت

بادکنکای بدرنگی که دوسشون نداری هم زیاد داشته باشی

اما بادکنک برا ترکوندنه دیگه! ;)

...همه ی اون بدرنگارو بترکون 

و بعد خوشرنگا و خوشگلاشو به هم ببندو 

تو خیالت باهاشون برو به آسمون

مثله همه ی کارتونای بچه گیمون ...:)


حالا بیا بگردیم 

دنبال رنگای قشنگ زندگی!

مثلا به نظر من 

پیدا کردنه یه دوست خوب ، قرمزه 

یا کنار خانواده بودن ، سبز

یا دیدن لبخند ناز یه کودک ، سفید یا....

اصلا بیا هیچ کدومو نترکونیم

بدرنگترین هم که باشن 

میون این همه بادکنک خوشرنگ گم می شن!

عوضش شاید با وجودشون، 

بالاتر رفتنمون تو آسمون راحت تر بشه!:)

همیشه قشنگی ها 

خیلی بیشتر از زشتی هان

چشمای زیباتو عادت بده، به زیبا دیدن....:)

http://img4up.com/up2/25754195996702904741.jpg





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ پنجشنبه 12 مرداد 1391 ] [ 02:10 ق.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

http://s2.picofile.com/file/7168113759/wWw_White_Sky_Blogfa_CoM_470_.gif

 

دلم گرفته، به آسمان خیره شده ام، باران می بارد و آن بالا انگار تو

ایستاده ای که دلت شکسته تر از دل شکسته ی همه ی ماست.

هر قطره ی باران انگار پیامی است و زمزمه ای از دل شکسته ی تو.

هر قطره اش نشانی از

 امید که بر شانه های صبورت سنگینی می کند.

قطره ای می گوید: فراموشم کرده اید، غیبتم طولانی شد، چرا دعا نمی کنید؟!

دیگری می گوید: غربتم به درازا کشید، چرا چشمه ی اشکتان

 برای حاجاتتان جوشان است

 اما به غربت من که می رسید می خشکد؟! بر امر غیبتم گریه کنید.

آن یکی می گوید: منتظر من چرا صبوری را از من نمی آموزی؟

 چرا دیر کردنم که به واسطه ی گناهان تو است موجب بریدنت شده؟

چرا وقتی همه جا با تو هستم تو با من نیستی؟ چرا به همراه خدا منتظرم نیستی؟

 چرا گاهی هستی و گاهی نیستی؟ 

قطره ی دیگری می گوید: چرا تنهایی ات را به رخم می کشی، من که از تو تنهاترم.

 نشان به آن نشان که آن روز کنار کعبه به خدا گفتم:«بارالها! آنچه به من وعده فرمودی امضا بفرما.»

 تو برای آمدنم دعا کن، وقتی بیایم نه تو تنهایی و نه من.

قطره ها همه از تو می گویند، اما من تاب شنیدن زمزمه ی همه ی آنها را ندارم.

اما شانه های صبور تو همه ی این غمها را تاب آورده است.

حالا دیگر دلم نگرفته، دلم شکسته و من با

همان دل شکسته زیر همان قطره های باران دستهایم را رو

 به خدا می برم که: خدایا! تنهایی و دلتنگی و غربت و بی کسیم فدای تنهایی

غربت و دلتنگی فرزند فاطمه(ع).





طبقه بندی: نامه های خط خطی به خدا...،
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 10:53 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

در خلـــــــــــــوت شب ز حــق صـدا می‌آید

از عطر سحر بوی خدا می‌آید

با گوش دگر شنو به غوغای سکوت

کز مرغ شب ، آواز دعا می‌آید. . .

ماه رمضان مبارک...

 

http://www.img4up.com/up2/35472041649368569311.jpg




طبقه بندی: مناسبت ها،
[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 10:18 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکونهای زیباسازآیکونهای زیباسازآیکونهای زیباساز


یک روز، غمگین در خیابان قدم می زدم...

فکر اینکه دنیا، پر از نامردیست، پر از ظلم است، سخت مرا آزار می داد.

تا اینکه در آن روز کودکی را دیدم، که با شوق و ذوقی فراوان در پی گرفتن

پرنده ای می دوید، از خنده ی آن کودک خندم گرفت...

در آن روز زوج مسنی را دیدم، که پس از سالها چنان می گفتند و

می خندیدن که گویی خوشبخترین آدم های روی زمینند، از شادی آنها شاد شدم...

در آن روز جوانی را دیدم، در حالی که برخی ها با بی اعتنایی از

کنار کودک فقیری رد می شدند، او را به خوردن یک

وعده غذا دعوت کرد، از بزرگواری آن جوان اشک شوق ریختم...

در آن روز فرزندی را دیدم، که داشت شاخه گلی را تقدیم مادرش می کرد،

از خوشبختی آنها به وجد آمدم...

در آن روز خیلی ها را دیدم، فقط خوبی بود...

نه اندوهی و نه غمی، نه ظلمی و نه تحقیری...

در آن روز خدا را دیدم...

وآن روز من هم خندیدم با تمام وجود، طوری که آسمان و

زمین از صدای قهقه ی من خندشان گرفت...

ودانستم دلخوشی هایم کم نیست، زندگی باید کرد
...





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 02:09 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکونهای زیباسازآیکونهای زیباسازآیکـُن های ِ دختره

.

کاشکی آدم برفی بودم

اونوقت....

دل نداشتم و با خیال راحت زندگی می کردم بی مهر بی کینه بی عشق و

بی هزار تا واژه ی قشنگ دیگه

عقل نداشتم و می فهمیدم دنیای دیوونه های همیشه عاقل چه رنگیه

دماغم از جنس هویج بود نارنجیه نارنجی و هیچ وقت وقتی گریه می کردم

قرمزیش راز چشمام رو لو نمی داد

چشمام دو تا دکمه بود شایدم دو تا هسته ی آلبالو خشک دو تا بچه ی شیطون

هم خوبیهاش قشنگتره و هم زشتیهاش سیاهتر

سفید بودم سفید سفید رنگ مقدس ترین واژه ی خدا رنگ صداقت

اونوقت هم دماغ هویجیم بیشتر خودش و نشون می داد هم شال گردنی

که هنوز عطر دستهای مادر بزرگ رو داشت

لباس نداشتم این همه لباس ریا و خودبینی و غرور از تنم دراومده

بود و من فقط لباس پاکی رو تنم کرده بودم نه مارک لباسم برام

شخصیت می آورد و نه رنگین بودنش از بقیه جدام می کرد

گوش نداشتم تا بدی ها رو بشنوم و زبون نداشتم تا باهاش دل

بسوزونم و فریاد بکشم

آدمها با مهربونی نگام می کردن چون یه بازیچه ی قشنگ بودم

که یا بچه ها توی شادترین لحظه ی زندگیشون من رو متولد کرده بودن

یا یه پدر مهربون بالاخره از سیاهی دود و دم این روزگار جدا شده

بود و با دستهای خستش من رو ساخته بود تا خنده مهمون لبهای

دختر یا پسر کوچولوش بشه

و اینکه.....

مرگ قشنگی داشتم خورشید با عشق به من می تابید و من

قطره قطره قطره با زندگی وداع می کردم و مطمئن بودم بعد

از مرگم روزمرگی آدم ها شروع می شه و چه خوب که تجربه ی

حیاتم روزهای خوش آدمه بود نه تکرار هر روزشون

اما خدایا شکرت که آدمم چون آدم برفی ها دستی ندارند که

حرفاشون رو وقتی که تنهایی بهشون فشار می یاره یواش

روی یه ورق سفید داد بزنن

 

50978565242981928011.jpg (500×297)


 




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 01:12 ق.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

15972634789818403873.gif35054888977916323458.gifآیكن‌های‌یاسی

روزگارا

تو اگر سخت به من میگیری

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند

لیک باور دارم....

دلخوشی ها کم نیست...

زندگی باید کرد...

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند

شاید چون آرزوهایم بلندند ...

ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید امیدی هست

  چون خدایی هست ...

آری ، وچه زیبا نوشته بود ...

همواره با خود تکرار میکنم،امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده

شاید گلی بروید مانند گلی که در بهار رویید

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

بیخیالی سپر هر درد است

باز هم میخندم

آنقدر میخندم

که غم از رو برود

تا خدا هست

زندگی باید کرد...




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 03:36 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکـُن های ِ دخترهآیکونهای زیباسازآیکـُن های ِ دختره

یادش بخیر!قدیما چه چیزایی بودن...

من خودم هم بعضیاشونو به زور یادم میاد....

امروز اپمو به قدیمی هایی اختصاص میدم که برامون پر از خاطره ن....

اینجا کلیک کنید و آهنگ رو دانلود کنید

اهنگ زیر آسمون شهر...

بقیه اون چیزایی که دلمون براشون تنگ شده تو

 

ادامه مطلبن....


ادامه مطلب

طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ پنجشنبه 11 خرداد 1391 ] [ 12:25 ق.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکـُن های ِ دخترهآیکـُن های ِ دخترهPhotography Icons

و قصه باران خواندنیست

آنگه که نرم و آرام

آنگه که تند و سیل آسا

بی نهایت زیبا

با غرش تندر و برق صاعقه

...هم آواز می شود

و یا خورشید که گاه رخ می نمایدوگاه پنهان می شود

پشت ابرها. به قصه باران گوش بده

آنگاه که از در گاه پنجره تو را به

جشن روشناییها وپاکی ها می خواند

آنگاه که جویبار زلال اشک هایش

در سنگ فرش خیابان جاریست

عابرانی را نگاه کن که نمی خواهند

خیس شوند

پنجره را بگشای درخت سر سبز باغچه

زیر قطره های باران
پاک تراز همیشه ایستاده است. ومن قصه

باران را خوانده ام

می توان در قاب خیس پنجره

چك چك آواز باران را شنید

می توان دلتنگی یك ابر را

  در بلور قطره ها بر شیشه دید

  می توان لبریز شد از قطره ها

  مهربان و بی ریا و ساده بود

  می توان با واژه های تازه تر

مثل ابری شعر باران را سرود

  می توان در زیر باران گام زد

لحظه های تازه ای آغاز كرد

  پاك شد در چشمه های آسمان

  زیر باران تا خدا پرواز كرد

 






طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ جمعه 22 اردیبهشت 1391 ] [ 06:41 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

18401439858340721348.jpg71101191589956839080.jpg08364375556877987693.jpg

یه روزایی هست که دلم میخواد دیر از خواب پاشم از اون

 روزا که دوست دارم نور  خورشید   از پرده ی نارنجیه اتاقم  بگذره

منو بیدار کنه

از اون روزا که دلم میخواد با بوی چایی

که یه کم توش هل داره

از خواب بیدار شم و بدون استرس

از اینکه چاق بشم صبحونه کره

و مربا بخورم شاید هم خامه و عسل و

بی هیچ عذاب وجدانی 

  شکردون رو سرازیر کنم سمت لیوانم

از اون روزا که دوست دارم صدای اهنگ دستم بگیر

فرامرز اصلانی رو تا ته بلند کنم و همه ی پنجره

هارو تا اخر باز بذارم

اون روزایی که توش یه دوست رو ببینم

من فقط عاشق اون روزایی ام که با همه

خوش اخلاقم اون روزایی که

انگار روز منه

اون روزایی که حتی کلاغ ها رو دوست دارم

عاشق اون ساعت هایی ام که یه دوست بی خبر

با دوتا بستنی خوشمزه سر زده سر میزنه

من دیوونه ی اون لحظه های با هم بودن و دیوونه بازی هامم

اون روزای بی عجله ای که یه ناهار خوشمزه

انتظارم رو میکشه

اون روزایی که یه خدایی هست که هر چقدرم که

باهاش قهر باشم یا ازش

دور باشم بازم نازم رو میکشه

رفیقم به جای لب تاب میشه خودکار

بیک ابی و یه دفتر صد برگ

اون لحظه هایی که کسی حواسش به من نیست

عاشق اون صبح هایی که واسه مینی بوس بچه های

دبستان دست تکون میدم

من فقط عاشق اینم.....

عاشق سپری کردن یه روز تابستونی طولانی

تو  کوچه باغ های شمرون

همون بعداز ظهر های گرمی که یواشکی

از مامانم از درخت های  شاتوت میرم بالا

عاشق اون روزا که ناهار ابدوغ خیار داریم و من دلم میخواد

همش شعرای سهراب رو بخونم

من فقط عاشق اینم....






طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ دوشنبه 4 اردیبهشت 1391 ] [ 03:55 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

Photography IconsPhotography IconsPhotography Icons

نمىدونی؛ چه لذتى داره وقتى سیاهى چادرم، دل مردایى

که چشمشون دنبال خوشرنگترین زن هاست رو مىزنه


نمىدونی چقد لذتبخشه وقتى وارد مغازهاى مىشم و مىپرسم:

آقا! اینا قیمتش چنده؟ و فروشنده جوابمو نمىده؛ دوباره مىپرسم:

آقا! اینا چنده؟ فروشنده که محو موهاى مشکرده ی یه

زن دیگه ست و حالش

دگرگونه، منو اصلاً نمىبینه. بازم سؤالم بىجواب مىمونه

و من، خوشحال،از مغازه بیرون میام


  چه حالی میده وقتى مردایى که به خیابون مىیان

تا لذت ببرن، ذرهاى به تو محل نمیذارن


  واقعاً نمىدونی چه لذتى داره وقتى شاد و سرخوش،

تو خیابون قدم مىزنی؛ در حالى که دغدغه اینو نداری

که شاید گوشه ای از زیبایىهای مصنوعیت، پاک شده

باشه و مجبور نیستی خودتو با دلهره، به نزدیکترین

محل امن برسونی تا هر چی زودتر، زیباییتو کنترل کنی؛ و تجدید آرایش...


چه لذتى داره وقتى توخیابون و دانشگاه و...

راه مىری و صد قافله دل کثیف، همراهیت نمیکنه...

  وقتى جولانگاه نظراى ناپاک و افکار پلید بعضی مردا نیستی


  چه لذتى داره وقتى کرم قلاب ماهىگیرى شیطان

براى به دام انداختن مردای شهر نیستی...


چه حالی میده وقتی سیاهی چادرم چشمو می زنه

چشم آدمای حریصو هرزه رو،حتی دل رو هم

میزنه دل آدمای مریض و بیمار دلو...


چه لذتى داره وقتى تو خیابون راه مىری

در حالى که یک عروسک متحرک نیستی!!! یک انسان رهگذری !!!!!!!!


نمىدونی؛ واقعاً نمىدونی چه لذتى داره "حجاب"

                           




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ یکشنبه 3 اردیبهشت 1391 ] [ 12:10 ق.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

 

09134138859118844520.jpg

فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت

فقر اینه که عطرت زودتر از نخ دندونت تموم بشه

فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک

خریدن هات کمتر باشه

فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی

خیابونهای اروپا تعریف کنی

فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب افراد خانواده ات بهتر باشه

فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو فکر می کنی که حتی دور و بر خط فقر هم نیستی

فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات  رو ندونی

فقر اینه که از  مولوی  چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ شنبه 12 فروردین 1391 ] [ 06:00 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]


پنجره ی کوچک اتاقم را باز می کنم

تا از دریچه ی کوچک آن بهار را با تمام زیبایی هایش به نظاره بنشینم

بهار که میشود گلدان کوچک مادربزرگ

با تمام ترک های ریز و درشتی که دارد عطر گل های محمدی را

با تمام وجود در خود نگه میدارد

تا پس از زمستان نفسی عمیق از عطر خوشبوی تکثیر شده

در کل این مدت را بکشد.

شمشاد هارا این روزها می تواند بلند بالا دید

.. و یاسهارا بهترین ِ بهترین ها.دیگر این

روزها را لحظه شماری گاه و بی گاه نامیده ام.

تا بتوانم پیدا کنم هر آنچه را که در قلبم نوید

بهترین هایش را گذر می دهند

و باغ بلور ِ نگاهت را نذر می کنم در سر کوچه های قدیمی ِ شهر.

دلم برای سفره ی هفت سین فیروزه ای مادربزرگم ..

سمنوهای خوش بو و سبزه های یک دست  تنگ شده..

دلم برای تمام بهانه های تخم مرغ های رنگی تنگ شده .

اگر چاره داشتم کل این سیزده روز رادر باغ آشنای پدر بزرگم

 لابلای همان بوته های بلند ...نوک آن درخت تنومند

میانی باغ با همان کلبه ی درختی اش می ماندم و

هروزم را خلاصه می کردم....

در طولانی ترین روزهایش.

دلم برای همه چیز تنگ شده...............همه چیز.

خداوندگارا من تو را در میان عطر گل های بهاری

جستجو می کنم و در میان عظمت ِ بهاری ات به نظاره نشسته ام.


"دوستی نه در ازدحام روز گم میشود نه در خلوت شب...بهار ، بهترین بهانه برای زیستن ....است."





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ جمعه 4 فروردین 1391 ] [ 12:35 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

 

همه جا پوشیده از برفه...

به زیر پاهات نگاه میكنی، یه نور خاصی رو منعكس میكنه

صدای خرت خرت برف ها رو زیر پاهات احساس میكنی

آرامش خاصی بهت میده...

خوب گوش میكنی

گوشاتو تیز میكنی تا بهتر بشنوی... داره باهات حرف میزنه

خودتو میخوای رها كنی

میخوای آروم بشی

میخوای همیشه اینطوری بمونی

لذت بخشه...

همه جا سفیده

یه چیزی داره بهت میگه

داره غم و شادیای آدمای زیر سقف این آسمون آبی رنگ رو تداعی میكنه

برف خاطرات زیادی با خودش داره...

خاطرات آدمای چتر به دست

خاطرات بچه ای كه پشت پنجره نشسته و این دم عیدی به دستای سرخ و یخ زده پدرش فك میكنه

چشای اشك آلود بچه ای كه زمین خورده و دستای مهربون مادرش اشكاشو پاك میكنه و دل داریش میده...

میخوای تو این سكوت داد بزنی

خدا رو فریاد بزنی

پاهاتو نمیخوای محكم زمین بذاری چون میدونی خدایی اون بالا هس كه مواظبتهـــــ

به خونواده ای فك میكنی كه تو خونه گرم،‌ دور هم جمع شدن و تحویل سال 91 كنار همن...

دلت گرم میشهـــــــ

گرمای خونتو حس میكنی

اما به كسایی هم كه خونه گرم و لباس نوهم ندارن فك كن!...

بذار اونا هم گرمی دل رو احساس كنن

دلتم سفید كن مث برررررررف

صدای ماشینا تو گوشت میپیچه و همه چی یادت میره!

انگار نه انگار..........

بیاین سال 91 رو با عشق شروع كنیم تا زندگیمون سرشار از محبت بشه...

 


 




طبقه بندی: مناسبت ها،
[ پنجشنبه 3 فروردین 1391 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

 

06039375220224598940.jpg61747917595381278203.jpg

باز باران با ترانه

می خوردبر بام خانه

خانه ام کو؟

آن دل دیوانه ات کو؟

روزهای کودکی کو؟ فصل خوب سادگی کو؟

یادت آیدت روز باران، گردش یک روز دیرین

پس کجا رفت خاطرات خوب و رنگین؟

در پس آن کوی بن بست در دل تو آرزو هست؟

کودک خوشحال دیروز، غرق در غم های امروز...

یاد باران رفته از یاد! آرزوها رفته بر باد!

باز باران می خورد بر بام خانه

بی ترانه بی بهانه...


http://myup.ir/images/03951813943483827063.jpg




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ چهارشنبه 17 اسفند 1390 ] [ 11:34 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]
 
64215405281425210728.gif83026606285199550087.gif80018549020182328988.gif
 

کیف مدرسه را به گوشه ای پرتاب کرد و بی درنگ به سمت قلک

کوچکی که روی تاقچه بود،رفت.

همه ی خستگی روزش را بر سر قلک بیچاره خالی کرد.

پول های خردی را که هنوز با تکه های قلک قاطی بود در جیبش ریخت

و به سرعت از خانه خارج شد.

وارد مغازه شد.با ذوق گفت

:ببخشید آقا!یک کمربند میخواستم.آخه،آخه

فردا تولد پدرم است...

_به به.مبارک باشه.چجوری باشه

؟چرم یا معمولی،مشکی یا قهوه ای،...

پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت.

_فرقی نداره.فقط...،فقط دردش کم باشه!





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 11:30 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

ببار باران

ببار بر زخم هایی که مرحم ندارند

ببار...

زخم های من نشان از دردهایم دارند

ببار تا سوزش زخم ها کم شود

سوزشی که بر تن پاکم تازیانه ی درد میزنند

ببار باران...

ببار تا دیگر بی وفایان اشکهای

برخواسته از دلم را نبینند

و این اشکها

در زیر جریان پر از آرامش قطراتت

لحظه ای آرام بگیرند

ببار باران....

ببار در شبهای تنهایی که گرگ های شبش برای من دندان تیز کرده اند

و من تنها در این شب . با ساز شکسته ای در آغوش

از تنهایی هایم میخوانم و میگریم

آه آه باران...

ببار تا بار دیگر صدای قدمهایت ساز شکسته ام را کوک کند

تا بار دیگر از عشق بخوانم

ببار باران...

 




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ شنبه 15 بهمن 1390 ] [ 09:04 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

وقتی کنار پنجره بارون زده می شینی حس می کنی

 همه قطره های روی شیشه دارن برای تو اشک می ریزنو

وقتی غرش اسمونو می شنوی خیال می کنی آسمون خدا

هم داره برای تو هق هق می کنه.....

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش گرفت

می تونه اشکهاشو

 بریزه و مجبور نشه اونارو پنهون کنه.دلم گرفته.

مثل دیروز و دیروزها.خیلی سخته آدم بخواد

 برا خشنودی دل دیگران لبخندی

 تلخ رو لبهاش داشته باشه.سخته بخواد به گذشته

و خاطرات تلخش فکر نکنه.سخت تر اینه که

بخواد خودشو با فکر اینده خوش

 کنه.چرا ما ادمها نمی تونیم تو حال زندگی کنیم.

گذشته مثل یک سایه و آینده مثل یک دلهره زندگیمونو پوشونده

کاش میشد طعم

 هر لحظه این زندگیرو چشید.

هر لحظه بی آنکه چشمت به ساعت

 باشه و اضطراب اینکه عقربه ها دارن بهت

دهن کجی می کنن.

کاش زمان اونی بود که ما می ساختیم.

تا حالا شده طعم

انتظار رو بچشید.یادم میاد وقتی کوچولو بودم

و منتظر عید می شدم برای خودم تقویم درست می کردم

 و هر روز خط می زدم تا

 روزها زودتر بگذرند.

 .کاش اون روزهارو هم به خاطر اون لحظه ها زندگی می

 کردم.انتظار.انتظار................

 

سخت تر از این کار کاری هم هست؟...........چرا زندگی ما ادمها

 همش با انتظار لحظه های شیرین می گذره

 


ادامه مطلب

طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 07:57 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

                            

       

امشب دل آسمان در هوای ظهورت چه بی پروا میگرید

،شب است وسكوت همه جا را فرا گرفته و تنها صدایی كه دل تمام

 منتظران را به سوی خداوندگار می برد

صدای قطرات باران عشقی است

 كه تنها برای ظهورت این گونه آسمان را رها كرده

 و به زمینی قدم می نهند تا جاپای

قامت براندازه ات را ببوسند و نوید سلامتی گل محمدی را به تمام

عاشقان تقدیم كنند

از بلندای این نیلگون احدیت فرشته ای را می طلبم

تا سلامی بر او فرستم وبه سویت پرواز دهم.

امروز گذشت و چشم ها باز در انتظارت خیره به در ماندند

 و آسمان در عزای نیامدنت اشك هایش را نثار قدم هایت كرد.

امروز گذشت و باز دل ها تنها برای سلامتی و ظهورت سلامی فرستادند

تا خداوند در برابر سلام های مخلوقاتش تو را تقدیم آن ها كند

 و ظهورت را به سلام آن ها ببخشد.

و تو ای منجی تمام بشریت!

 از تو خواهانم دل هایمان را كه زنگار گرفته ی گناهانمان است،به بزرگی خالقمان ببخشی.

                                     آمین

 من به آمار ز مین مشكوكم!اگه این شهر پر از آدم هاست پس چرا یوسف زهرا تنهاست؟
         برای ظهورش صلوات                                                            

 

 

   

  




طبقه بندی: نامه های خط خطی به خدا...،
[ یکشنبه 9 بهمن 1390 ] [ 09:32 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا برای ما که پشت پنجره ای نشسته ایم....

بـــارانت خیلی زیــباست....

ولی برای آن کــودکی که نه سـر پـناهی دارد....

نه چـتری....

وتازه کــفش های کهنه اش هم پــاره شدن.....

آیــا بارانت زیـــباست....؟؟؟؟!!!!!!!!
نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ