☂ هدیه باران ☂
رنگین کمان پاداش کسانی است که تا آخرین لحظه زیر باران می مانند

http://s2.picofile.com/file/7168113759/wWw_White_Sky_Blogfa_CoM_470_.gif

 

دلم گرفته، به آسمان خیره شده ام، باران می بارد و آن بالا انگار تو

ایستاده ای که دلت شکسته تر از دل شکسته ی همه ی ماست.

هر قطره ی باران انگار پیامی است و زمزمه ای از دل شکسته ی تو.

هر قطره اش نشانی از

 امید که بر شانه های صبورت سنگینی می کند.

قطره ای می گوید: فراموشم کرده اید، غیبتم طولانی شد، چرا دعا نمی کنید؟!

دیگری می گوید: غربتم به درازا کشید، چرا چشمه ی اشکتان

 برای حاجاتتان جوشان است

 اما به غربت من که می رسید می خشکد؟! بر امر غیبتم گریه کنید.

آن یکی می گوید: منتظر من چرا صبوری را از من نمی آموزی؟

 چرا دیر کردنم که به واسطه ی گناهان تو است موجب بریدنت شده؟

چرا وقتی همه جا با تو هستم تو با من نیستی؟ چرا به همراه خدا منتظرم نیستی؟

 چرا گاهی هستی و گاهی نیستی؟ 

قطره ی دیگری می گوید: چرا تنهایی ات را به رخم می کشی، من که از تو تنهاترم.

 نشان به آن نشان که آن روز کنار کعبه به خدا گفتم:«بارالها! آنچه به من وعده فرمودی امضا بفرما.»

 تو برای آمدنم دعا کن، وقتی بیایم نه تو تنهایی و نه من.

قطره ها همه از تو می گویند، اما من تاب شنیدن زمزمه ی همه ی آنها را ندارم.

اما شانه های صبور تو همه ی این غمها را تاب آورده است.

حالا دیگر دلم نگرفته، دلم شکسته و من با

همان دل شکسته زیر همان قطره های باران دستهایم را رو

 به خدا می برم که: خدایا! تنهایی و دلتنگی و غربت و بی کسیم فدای تنهایی

غربت و دلتنگی فرزند فاطمه(ع).





طبقه بندی: نامه های خط خطی به خدا...،
[ شنبه 31 تیر 1391 ] [ 11:53 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

در خلـــــــــــــوت شب ز حــق صـدا می‌آید

از عطر سحر بوی خدا می‌آید

با گوش دگر شنو به غوغای سکوت

کز مرغ شب ، آواز دعا می‌آید. . .

ماه رمضان مبارک...

 

http://www.img4up.com/up2/35472041649368569311.jpg




طبقه بندی: مناسبت ها،
[ جمعه 30 تیر 1391 ] [ 11:18 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکونهای زیباسازآیکونهای زیباسازآیکونهای زیباساز


یک روز، غمگین در خیابان قدم می زدم...

فکر اینکه دنیا، پر از نامردیست، پر از ظلم است، سخت مرا آزار می داد.

تا اینکه در آن روز کودکی را دیدم، که با شوق و ذوقی فراوان در پی گرفتن

پرنده ای می دوید، از خنده ی آن کودک خندم گرفت...

در آن روز زوج مسنی را دیدم، که پس از سالها چنان می گفتند و

می خندیدن که گویی خوشبخترین آدم های روی زمینند، از شادی آنها شاد شدم...

در آن روز جوانی را دیدم، در حالی که برخی ها با بی اعتنایی از

کنار کودک فقیری رد می شدند، او را به خوردن یک

وعده غذا دعوت کرد، از بزرگواری آن جوان اشک شوق ریختم...

در آن روز فرزندی را دیدم، که داشت شاخه گلی را تقدیم مادرش می کرد،

از خوشبختی آنها به وجد آمدم...

در آن روز خیلی ها را دیدم، فقط خوبی بود...

نه اندوهی و نه غمی، نه ظلمی و نه تحقیری...

در آن روز خدا را دیدم...

وآن روز من هم خندیدم با تمام وجود، طوری که آسمان و

زمین از صدای قهقه ی من خندشان گرفت...

ودانستم دلخوشی هایم کم نیست، زندگی باید کرد
...





طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ چهارشنبه 21 تیر 1391 ] [ 03:09 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

آیکونهای زیباسازآیکونهای زیباسازآیکـُن های ِ دختره

.

کاشکی آدم برفی بودم

اونوقت....

دل نداشتم و با خیال راحت زندگی می کردم بی مهر بی کینه بی عشق و

بی هزار تا واژه ی قشنگ دیگه

عقل نداشتم و می فهمیدم دنیای دیوونه های همیشه عاقل چه رنگیه

دماغم از جنس هویج بود نارنجیه نارنجی و هیچ وقت وقتی گریه می کردم

قرمزیش راز چشمام رو لو نمی داد

چشمام دو تا دکمه بود شایدم دو تا هسته ی آلبالو خشک دو تا بچه ی شیطون

هم خوبیهاش قشنگتره و هم زشتیهاش سیاهتر

سفید بودم سفید سفید رنگ مقدس ترین واژه ی خدا رنگ صداقت

اونوقت هم دماغ هویجیم بیشتر خودش و نشون می داد هم شال گردنی

که هنوز عطر دستهای مادر بزرگ رو داشت

لباس نداشتم این همه لباس ریا و خودبینی و غرور از تنم دراومده

بود و من فقط لباس پاکی رو تنم کرده بودم نه مارک لباسم برام

شخصیت می آورد و نه رنگین بودنش از بقیه جدام می کرد

گوش نداشتم تا بدی ها رو بشنوم و زبون نداشتم تا باهاش دل

بسوزونم و فریاد بکشم

آدمها با مهربونی نگام می کردن چون یه بازیچه ی قشنگ بودم

که یا بچه ها توی شادترین لحظه ی زندگیشون من رو متولد کرده بودن

یا یه پدر مهربون بالاخره از سیاهی دود و دم این روزگار جدا شده

بود و با دستهای خستش من رو ساخته بود تا خنده مهمون لبهای

دختر یا پسر کوچولوش بشه

و اینکه.....

مرگ قشنگی داشتم خورشید با عشق به من می تابید و من

قطره قطره قطره با زندگی وداع می کردم و مطمئن بودم بعد

از مرگم روزمرگی آدم ها شروع می شه و چه خوب که تجربه ی

حیاتم روزهای خوش آدمه بود نه تکرار هر روزشون

اما خدایا شکرت که آدمم چون آدم برفی ها دستی ندارند که

حرفاشون رو وقتی که تنهایی بهشون فشار می یاره یواش

روی یه ورق سفید داد بزنن

 

50978565242981928011.jpg (500×297)


 




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ شنبه 17 تیر 1391 ] [ 02:12 ق.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]

15972634789818403873.gif35054888977916323458.gifآیكن‌های‌یاسی

روزگارا

تو اگر سخت به من میگیری

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیرتر از دیروزم گرچه فردایی غم انگیز مرا میخواند

لیک باور دارم....

دلخوشی ها کم نیست...

زندگی باید کرد...

گاهی اوقات دستهایم به آرزوهایم نمی رسند

شاید چون آرزوهایم بلندند ...

ولی درخت سرسبز و شاداب صبرم می گوید امیدی هست

  چون خدایی هست ...

آری ، وچه زیبا نوشته بود ...

همواره با خود تکرار میکنم،امیدی هست ؛ چون خدایی هست ...

سپیده که سر بزند در این بیشه زار خزان زده

شاید گلی بروید مانند گلی که در بهار رویید

پس به نام زندگی

هرگز نگو هرگز

زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نیست

و دلم بس تنگ است

بیخیالی سپر هر درد است

باز هم میخندم

آنقدر میخندم

که غم از رو برود

تا خدا هست

زندگی باید کرد...




طبقه بندی: تجربه زندگی زیر باران...!!!،
[ پنجشنبه 8 تیر 1391 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ M.H ] [ هدیه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

خدایا برای ما که پشت پنجره ای نشسته ایم....

بـــارانت خیلی زیــباست....

ولی برای آن کــودکی که نه سـر پـناهی دارد....

نه چـتری....

وتازه کــفش های کهنه اش هم پــاره شدن.....

آیــا بارانت زیـــباست....؟؟؟؟!!!!!!!!
نویسندگان
لینک دوستان
صفحات جانبی
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic